على محمدى خراسانى

320

شرح منطق مظفر (فارسى)

الحيوان انسان » . فقط مهمّ اين است كه قضيهء ما شخصيه نباشد كه مربوط به فرد خاصّ و زمان مخصوص است . ولى مراد از كلّيّت در باب قياس ، داشتن همان ويژگى اوّل است ، يعنى اين‌كه : محمول بر جميع افراد موضوع حمل مىشود و كلّيّت دارد ولى مربوط به همهء زمان‌ها نيست و اصولا لازم نيست چنين باشد و نيز لازم نيست كه به حمل اوّلى باشد پس كلّيّت در اين‌جا در مقابل شخصيه ، مهمله ، جزئيه است . يعنى 1 . موضوع كلّى است نه شخصى ( انسان ) . 2 . كميّت بيان شده پس مهمله نيست ( كل انسان ) . 3 . كليّت دارد و جزئيه نيست ( بعض الانسان ) . دو نكته : نكتهء اوّل ؛ دو شرط ششم و هفتم عموميّت نداشته و در همهء براهين جارى نيست بلكه مخصوص مواردى است كه نتايج و مطالب ، ضروريّه و كلّيّه باشند مانند : كلّ انسان حيوان بالضرورة « صغرى » و كل حيوان جسم بالضرورة ، « كبرى » فكل انسان جسم بالضرورة « نتيجه » كه ضرورت و كليّت به معناى باب برهان را دارند ولى چنين نيست كه هميشه و همه‌جا نتيجهء برهان ضرورى و كلّى باشد بلكه امكان دارد نتيجهء برهان قضيهء غير ضروريّه و يا غيركلّيّه باشد . به قول علامه : و هذا الشرط مختص بالمطالب الضرورية . لا لكل مطلب برهانى ، فان من المطالب البرهانيه قضايا ممكنة اكثرية تستعمل في بيانها امثالها و كذلك المطالب الجزئيه قد تستعمل في البرهان المقدّمات الجزئية لانتاجها . « 1 » بنابراين ممكن است مقدمتين ضروريتين مادام الذات او الوصف او الوقت باشند و ممكن است دائمتين يا احديهما دائمه باشد و ممكن است مطلقتين يا احديهما مطلقه عامه باشد و چه‌بسا ممكنتين يا كلاهما ممكنه باشند و نتيجه از اين حيث هم تابع اخسّ مقدّمات است كما اين‌كه ممكن است مقدمتين هردو كلّى به معناى باب برهان نباشند بلكه از اين حيث جزئيه باشند يعنى براى بعض الافراد و يا بعض الازمنه ثابت باشند كه در اين صورت نتيجه هم جزئيه خواهد بود و محال است كلّيّه باشد لانّها تتبع اخسّ

--> ( 1 ) . جوهر النضيد ، ص 211 .